عاشقانه های شنل قرمزی و ایکیوسان
سلام به همه ی دوستای با معرفت خودم همونطورکه بهتون گفته بودم هر دو هفته یه بار ما یه مهمونیه خونوادگی داریم پسر خالم هم میاد راستش گاهی واقعاتحمل نگاهش رو ندارم سر میز شام روبه روی من میشینه و زل میزنه به غذاخوردن من بهش میگم قورمه سبزی دوست نداری؟ میگه من عاشق چیزی که روبه رومه هستم دختر خالم که معمولا کنار من میشینه بهش چش غره میره که مواظب حرف زدنش باشه بعد اونم میخنده و میگه مگه عاشق قورمه سبزی بودن جرمه ؟ بعد با لبخندموذیانه اش به من چشمک میزنه چیدمان اتاق های داییم اینا طوری که چون جمعیت ما زیاده دو تا اتاق پذیرایی دارن یکی مال کوچیکترا یکی مال بزرگترا ما کوچیکترا تشکیل میشیم از پسر خاله ها و دخترخاله ها و خاله مجردم جدا حال میده جک میگیم دست میزنیم و پسر خاله ی بزرگمرو که تازه عقد کرده مجبورش میکنیم جلوی ما زنشو ببوسه معشوقه من همیشه دیر میاد سر میز شام و بقیه هم از روی عمد یا غیر عمد همیشه صندلی رو به روی من رو واسش نگه میدارن هرچی هم دعواشون میکنم ترو خدا بگین من چی کار کنم که دستی دستی خودمو بدبخت نکنم
نظرات شما عزیزان:
میگن پیش میاددیگه چه اشکالی داره
قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |